غریب آشنا

شاید صبح فردا با آرامش، از خواب ها و رویاهای شیرین بیدار شویم. دیگر آقای ناظم و خانم پرورشی در بلندگوی مدرسه، غریو نارضایتی سر نمی دهند و هیچ وانت فرسوده ای با راننده زاغه نشینش، به دنبال آهن کهنه ها و زباله های بازیافتی برای تأمین هزینه اعتیادش نیست.

شاید صبح فردا، مرد و زن همسایه دیگر به هم مظنون نباشند و چراغ های رابطه زناشویی تاریک نباشد. امروز صبح دیگر با چشمان نیمه باز در رختخواب، تیترهای اخبار را که سرشار از خبرهای بد و خالی تر شدن سفره ها هست مرور نمی کنیم و به امید روزی خوب از بستر برمی خیزیم. به راستی امروز چه سکوت سختی بر خانه ها مستولی شده است. خبری از گفتگوهای همسران و شیطنت های فرزندان نیست و درب خانه برای غریبه ها بازمانده است. در کوچه و خیابان هم خبری از رهگذران نیست. موتورسواران در پیاده روها جولان نمی دهند و اتومبیل های نجومی و ناامن، بی سرنشین مانده اند. با وجود خاموشی های تابستان، کسی لامپ‌ های خیابان را خاموش نمی کند و قبض‌ های برق مجتمع را کسی برنداشته و زباله ‌ها هم کنار جوی آب دپو می شوند. با سردرگمی و حیرت، خیابان ‌ها را یکی پس از دیگری می ‌پیماییم و تنها چیزی که عادی به نظر می رسد، آنتن تمام قد و استوار تلفن های همراه است. نمی‌دانم چرا نگران نمی‌شویم و احساس تنهایی هم نمی ‌کنیم. در صورتی که باید برای همه غیبت ها و کمرنگ شدن رابطه ها نگران و دلواپس بود؛ نگران تنهایی، نگران عزلت، نگران گرفتار آمدن در میان صفر و یک ها، نگران حصر در فضای مجازی، نگران چراغ های رابطه که یکی پس از دیگری کورسوی زوال را می پیمایند.

تنها حرکتی که در محیط اطراف دیده می‌شود، سایه هایی هستند که از فاصله های دور و نزدیک ما را زیر نظر دارند و از پشت پنجره‌ ها و پس پرده ها به ما می ‌نگرند و برای یافتن فرصتی مناسب، دنبالمان می ‌کنند. دنیای ما شبیه فیلم‌ های هراس انگیز آسیای شرقی، سرشار از سکوت و تنهایی و رخوت شده است. مدت زیادی است که از خانواده بی خبر مانده ‌ایم و عجیب است؛ چون در گذشته همیشه دلتنگ آنها می ‌شدیم. کم کم سایه‌ ها به بیرون می خزند و نزدیک و نزدیک تر می‌شوند. هدف آنها پرکردن جای همه چیز و همه کس است و ما با اشتیاق، مقاومتی نمی کنیم.

شاید این اپیزود هراس انگیز و وهم آلود، در حقیقت برشی از زندگی امروز ما باشد که در فضای مجازی و دنیای صفر و یک ها غرق شده ایم و توجهی به نزدیک ترین نزدیکان خود نداریم. دنیای صفر و یک ها به صورت خزنده بر ما مستولی می شود و با گذشت ایام، نظام ارباب و رعیتی و برده داری را به اجرا می گذارد. با این تفاوت که این بار انسان ها در برابر خواسته های ابرماشین ها کرنش کرده و بدون آنها، یک لحظه هم یارای دوام آوردن و گذر ایام ندارند. فضایی غیرواقعی، رابطه های انسانی و عواطف بشری را به شدت تحت تأثیر قرار داده و گویی برای گریز از آن، مأموریت دشوار و غیرممکنی پیش رو داریم. این خاصیت مجاز ملعون است که نزدیکان را از هم دور کرده و موجب از هم گسستگی پیوندهای خانوادگی می‌شود و به جای آنها، غریبه ها و سایه‌ های ناشناسی را به زندگی و روابط عاطفی مان دعوت می ‌کند.

به راستی چرا نگران نیستیم؟! دلواپس رابطه ها و نگران پیوندهای زناشویی که امروزه به مدد استفاده نادرست از فضای مجازی، یکی پس از دیگری به فروپاشی منجر می شوند. نگران آشنایانی که رفته رفته غریبه می ‌شوند و سایه هایی که قصد قربت کرده اند. شاید فصل آن رسیده که همه ما عمیقاً دلواپس مجازی باشیم که همه جا ریشه دوانده است. نگران رئالیستی که به پوچی می‌ رسد و همه عواطف انسانی را در چند استیکر و ایموجی و اپلیکیشن منحصر می ‌کند. نگران یک زندان چنداینچی و مگاپیکسل‌ هایی خوش آب و رنگش که در سیاه چال آن به غل و زنجیر درآمده‌ ایم. نگران همراه های بدون مرز هشت و شانزده هسته ای. نگران غریبه هایی که آشنا می شوند ...

184 کلیک ها  جمعه, 02 آذر 1397 05:06
این مورد را ارزیابی کنید
(4 رای‌ها)
خرید بلیط هواپیما

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

بالا